با توجه به آنچه که در حوزه فرهنگی کشور ما و علاوه بر آن در حوزه مباحثات سیاسی و اجتماعی کشور ما میگذرد، خوب است که بحثی در مورد اخلاق و عالم تفکر داشته باشیم. بحثی درباره مداخله ای که اخلاق در قلمرو تفکر میتواند و باید داشته باشد. مداخله اخلاق در قلمرو تفکر، وقتی اثر خود را ظاهر میکند که نزاع در عالم تفکر پیش آید. هم چنین وقتی که متفکری بطور یگانه و تنها قصد میکند که در میان آرا و نظرات فراوانی که با آنها مواجه میشود، اتخاذ موضع بکند. بعضی را بپذیرد و بعضی دیگر را کنار بگذارد.
استاد ملكيان ارزيابي مثبتي از ترجمه فارسي كتاب «نظريه عدالت» كه اخيرا از سوي پژوهشگاه مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم، تحقيقات و فنآوري منتشر شده، ندارد و هيچ نقشي هم در مقابله يا ويراستاري اين كتاب نداشته است. روزنامه "آرمان" در شماره روز پنجشنبه خود قسمتي از سخنراني استاد ملكيان تحت عنوان" اخلاقي زيستن و اجتماعي عمل كردن" را به چاپ رسانده است.
علاقهمندان ميتوانند متن كامل اين سخنراني را در اينجا مطالعه نمايند.
براى اين كه اميد در جهان نگرى دينى خوب فهم شود لازم است قرينه آن در
جهان نگرى غير دينى معلوم شود تا از طريق تقابل بين اميد و قرينه خودش در
جهان نگرى غير دينى بهتر دريافت كنيم كه اميد چگونه چيزى است. امروزه يكى از مفاهيم و يافته هاى بسيار رايج و مورد فهم و قبول بشر ، مفهوم پيشرفت است ...
به گمان بنده اگر حيات طيبه (زندگي پاك) مصداقي داشته باشد، مصداقش حياتي است كه در آن ميان «عقلانيت» و «معنويت» جمع و تلفيق شده. بنابراين در هر اوضاع و احوال و زمان و مكاني كه باشيم به زندگياي نياز داريم كه در آن عقلانيت و معنويت، هر دو با هم، حضور داشته باشند نه ذرهاي عقلانيت فداي معنويت شود و نه ذرهاي معنويت فداي عقلانيت.
قصد اين است تا درباره انواع عدالت سخن بگويم و از اين رهگذر تفكيكي ميان معاني مختلف عدالت قائل شوم.
تلاش خواهم كرد تا انواع عدالت در فلسفه سياسي و علوم اجتماعي را به شكل مختصر توضيح دهم و در اين باب از 10 قسم عدالت سخن ميگويم. بايد توجه شود كه عدالت، صفت چه چيزي قرار ميگيرد و چه دلايلي دارد كه امري را عادلانه ميشمريم.
يكي از وجوه اختلاف مهم انسان متجدد با انسان سنتي، آن است كه انسان متجدد معتقد است هيچ عامل غيرمعرفتي در شناخت او از عالم واقع مؤثر نيست. اعتقاد انسان سنتي بر اين است كه در جريان شناخت جهان هستي، اعم از جهان طبيعت و جهان ماوراي طبيعت (اگر در نظر او جهان ماوراي طبيعتي وجود داشته باشد)، عوامل غيرمعرفتي هم دخيل هستند و مهمترين عامل غيرمعرفتياي كه در جريان شناخت، دخيل است، مسألة گناه است.
رضا محبی: یکشنبه یازدهم اسفندماه دومین روز همایش علمی امام محمد غزالی
با حضور اساتید فلسفه و پژوهشگران مختلف آغاز به کار کرد. مصطفی ملکیان در این همایش بحث خود را با موضوع «نگاهی دوباره کتاب المنقذ
من الضلال» ارائه کرد. ملکیان این اثر غزالی را دارای مشابهاتی در دیگر
نقاط جهان دانسته و گفت: من در حال بررسی این کتاب با شش اثر دیگر هستم.
در مورد این اثر غزالی باید گفت که پیش از آن نیز اندیشمندان و متفکران
دیگری نیز شاید به گونهای در این حوزه کار کرده و یا بتوان آنها را در
این حوزه دستهبندی کرد. شش اثر دیگری که بنده آنها را به قول ویتگنشتاین
در قالب یک خانواده قرار دادم عبارتند از: اعترافات آگوستین قدیس، تاملات
دکارت، اندیشههای پاسکال، اعترافات روسو، اعترافات تولستوی و در نهایت
گزارش به خاک یونان کازانتزاکیس....
احمد صدری: ... در ابتدا بگويم كه من اصراري به استفاده از لفظ "روشنفكر ديني" ندارم، كمااينكه قبلا در بحثهايي با آقاي علي پايا در روزنامه شرق عنوان كردهام كه شايد تفكيك بين روشنفكران بومي و جهانشهر مفيدتر از روشنفكران مذهبي و غيرمذهبي باشد. اما انصاف نيست كه انتاج پروژه روشنفكري ديني كه در سير تكاملي خود مهمترين دستاوردهاي فكري سه دهه اخير ايران را به ارمغان آورده است اينگونه به هيچ گرفته شود.
امروزه مؤمنان و بيايمانان ميتوانند چهرهي خود را در آيينهي ديگري ببينند ـ و ميبينند؛و حال آنكه، پيش از اين، هر يك از اين دو گروه فقط ميتوانست چهرهي خود را در آينهي خود ببيند ـ و ميديد. روزگاري، مؤمنان و بيايمانان فقط به خودانگاره (self –image)ي خود دسترسي داشتند، يعني به تصوري كه از خويشتن در ذهن خود داشتنند، و نميتوانستند پي ببرند كه طرف مقابل چه تصوري از آنان در ذهن خود دارد؛ ولي، امروزه، هر كدام ميدانند كه در چشم ديگري چه جلوهاي دارند....
" من به رغم احترامی که برای روشنفکران دینی قایل هستم و می دانم در کارنامه آنها چیزهای آموختنی به وفور وجود دارد، اما وقتی در اصل پروژه روشنفکری دینی تأمل میکنم، میبینم که روشنفکران دینی ما به واقع، مدرنیته را اصل گرفتهاند و برای هر چیز مقبولی که در آن یافت میشود، مابهازایی در قرآن و سنت هم پیدا کردهاند."
عبدالحمید ضیایی: هر چند که در منش و نوشته های مصطفی ملکیان، نه اثری از کرامت عارفان می توان یافت ، نه اثری از تفاخر روشنفکران و نه نشانی از کبریا و تبختر ارباب معابد و متکلمان، با این همه سخن گفتن از او و اندیشه هایش کار آسانی نیست.می کوشم تا در این مجال مختصر ، بی یاوری و داوری الفاظ پرطمطراق و مطنطن فلسفی ، پاره ای از لذت های دل انگیزی را که از همنشینی با اندیشه های ملکیان برگرفته ام با مخاطبان در میان نهم.