«در آنچه در پي ميآيد، به موضوع معناي زندگي در اديان جهان از موضعي ميپردازم که آن را موضع عموم اديان ميدانم و فقط براي اينکه نکاتي را که خواهم گفت تثبيت کنم و برايشان مثالهايي بياورم به اديان خاصّ اشاره ميکنم...»
فاضل قاسمفام:بيانيهي اخلاق جهاني حاصـل رايزنـي جمعي از نمايندگان اديان است كه در اجلاسيهي 1993 پارلمان اديان جهان در شيكاگو مورد بحث قرار گرفت و به امضاي نمايندگان حاضر رسيد. اين بيانيه را ميتوان به عنوان نخستين تلاش براي ايجاد يك وفاق اخلاقي در سطح جهاني تلقي نمود.
آنچه در ادامه ميآيد ترجمهاي است از بيانية مذكور كه توسط استاد مصطفي ملكيان، صورت گرفته است و پيش از اين در كتاب مهرماندگار به چاپ رسيده است.
در حاشيه بازنشر اين اعلاميه، لازم ميدانم نكتهاي را خدمت مخاطبان گرامي نيلوفر عرض نمايم: متأسفانه به خاطر سهلانگاري فني نشر نگاه معاصر، مشخصات مربوط به متن اوليهي بيانيهي اخلاق جهاني و توضيحاتاستاد ملكيان از ترجمهي اعلاميه حذف شده است، و ترجمهي "اعلاميهي به سوي يك اخلاق جهاني" بدون هيچ توضيحي در كنار ديگر مقالات و آثار استاد، در كتاب "مهر ماندگار" آمده است. اين امر باعث سؤتفاهماتي شده است؛ از جمله اين كه برخي گمان كردهاند اعلاميهي مذكور توسط استاد ملكيان نوشته شده است و به تمامي، مواضع و ديدگاههاي ايشان را بازميتاباند، لذا با استناد به ترجمهي اعلاميه نقدهايي را متوجه ايشان دانستهاند؛ در حالي كه آن نقدها در هر حال متوجه مؤلفان اعلاميه است و شايد همراهي استاد را هم در مواردي با خود داشته باشد.
بقاء ابدى, پس از مرگ, از تحقّق بخشيدن به هدفى كه اين بقاء هميشه براى آن هدف در نظر گرفته شده يكسره ناتوانست. و گرنه آيا رازى با بقاء هميشگى ى من گشوده ميشود؟ آيا اين حيات ابدى به اندازه ى زندگى كنونى ما راز نيست؟
حتّا اكنون, در عصرى كه چندان مستعدّ راز آشنايى نيست, هستند كسانى كه ميپرسند: معناى زندگى چيست؟ و بسيارى از آنان اين فرض ساده ى صغير فلسفي را دارند كه, در اين زمينه, چيزى هست كه ميتوان و بايد شناخت. ...
دى. زد. فيليپس، استاد فلسفه در كالج دانشگاهى سْوَنسى (Swansea) و استاد فلسفه دين در دانشگاه تحصيلات تكميلى كليرمانت (Claremont)، در اين مقاله، در ضمن پنج بخش، پنج بافت متفاوتى را كه، به عقيده خودش، تقريبا يگانه بافتهايىاند كه ويتگنشتاين، در سرتاسر آثارش، در آنها از ربط و نسبت فلسفه و دين بحث مىكند شرح مىدهد...
كركگور روايت تندروانهاى از اصالت ايمان ( فيدئيزم) ارائه مىكند كه به موجب آن ايمان نه فقط برتر از تعقل ستبلكه، به يك معنا، مخالف آن است. ايمان، و نه تعقل، عاليترين فضيلتى است كه انسان بدان نائل تواند آمد. ايمان شرط لازم كمال انسانى، به عميقترين معناى آن، است. كركگور استدلال مىكند كه كسى كه سعى دارد تا ايمان دينى خود را بر اسناد و مدارك عينى يا تعقل مبتنى سازد اساسا برخطاست. اين كار هم بيهوده است (نتيجهبخش نخواهد بود) و هم امرى است نامطلوب (شخص را باز مىدارد از اينكه به وظيفه اصلىاش، كه افزايش ايمان است، عمل كند).