مصطفی ملکیان: در ميان مباحث بسيار گوناگوني كه در ارتباط ميان اخلاق و سياست قابل طرح است، يكي از مسائل آن است كه آيا قلمرو نهاد سياست، فعاليت سياسي و قدرت سياسي، مشمول احكام اخلاق هست يا خير؟ افرادي، بخصوص از زمان ماكياولي به اين سو و تحت تاثير خود ماكياولي، اعتقاد داشتهاند قلمرو سياست مشمول احكام اخلاقي نيست، يا به تعبير ديگري كه بعضي از ماكياوليهاي امروز طرح ميكنند، قلمرو سياست احكام خاص خودش را دارد....
آخرین شماره "ماهنامه آيين" ( شماره پانزدهم، مردادماه ۱۳۸۷) طي مقالاتي به بررسي نسبت "اخلاق" و "سياست" پرداخته است و مطلبي هم در اين موضوع از استاد ملكيان به چاپ رسانده است كه در اينجا فرمت تصويري آن در معرض توجه بازديدكنندگان گرامي نيلوفر قرار ميگيرد:
مصطفي ملكيان: بیشك، مولانا جلال الدین بلخی رومی نه فقط به وجود خدا عقیدهی راسخ دارد، بلكه جهاننگری خود را در پیرامون كانونی كه نامش "خدا" است متبلور میسازد. از این رو، میتوان كل جهاننگیری او را در مجموعهی پاسخهایی دانست كه وی به پرسشهایی كه دربارهی خدا پرسیدنیاند میدهد. به گمان نگارنده، میتوان به مجموعهی پرسشهایی كه دربارهی خدا پرسیدنیاند سامانهی منطقی ای داد، و این نوشته، پیش و بیش از هر كار دیگر، در صدد ارائهی این سامانهی منطقی است.
مصطفي ملكيان: با فرض اين كه براى تشخيص حقّانيّت و/ يا عدم حقّانيّت هر دين/ ديننُما ملاكى وجود دارد (و اين فرضى است كه با آن بعضى از فيلسوفان دين موافقند، و بعضى ديگر مخالف)، جاى اين پرسش هست كه آن ملاك چيست. با توسل به چه ملاكى مى توان اديان/ ديننُماهاى حق را از اديان/ ديننُماهاى باطل تميز و تشخيص داد؟
براى تعیین جایگاه مباحث لفظى (یا: مباحث دلیل لفظى) علم اصول فقه مسلمین در میان دانشهاى زبانى امروزین، لازمست كه دانشهاى زبانى امروزین را، لااقلّ به اجمال و تقریب، بشناسیم؛ و براى شناخت دانشهاى زبانى امروزین، باید شناخت دقیق ـ هرچند مختصري ـ از خود زبان داشته باشیم.
مصطفي ملكيان: اگر نهضت پروتستانتيزم مسيحى را نوعى اعتراض بدانيم، جاى اين پرسش هست كه شركت كنندگان در اين نهضت به چه چيزى اعتراض داشتند و اعراض از چه امرى را مى خواستند. در پاسخ به اين پرسش، كتب، رسائل، و مقالات بسيار پرشمارى به قلم موافقان و مخالفان اين نهضت طبع و نشر يافته اند; و غرض اين يادداشت گزارش مفاد آن مكتوبات نيست. آنچه در اين جا مى آيد فقط حاصل مطالعه بخشى از آن مكتوبات است كه با تأملات شخصى نگارنده درآميخته و در ذهن و ضمير او نشست و رسوب كرده است...
مصطفی ملکیان: اگر معتقديم كه قرآن كتابي است كه براي همه انسانها، در هر زمان، مكان، و وضع و حال، سخني براي گفتن دارد، بايد اين كتاب را چنان قرائتكنيم كه منشأ الهام عقلانيت و معنويت باشد، چرا كه ژرفكاوانهترين نگرش به وضع و حال انسان امروز نشاندهنده اين امر است كه عميقترين و جديترين نياز انسان امروز جمع عقلانيت و معنويت است، به طوري كه هر نياز ديگري را ميتوان مصداقي از مصاديق اين نياز دانست...
مفاد نامهاي كه زير عنوان «دو خط موازي همديگر را قطع نميكنند مگر خدا بخواهد» در روزنامه صبح امروز (18 خرداد 1378)، به چاپ رسيده است، نه توهين به انبياء است، نه تشكيك در آيات قرآني است و نه ارتداد....
“ليبراليسم” واژهاي است كه در بافتهاي مختلف و متعددي، از جمله اخلاق، سياست، الهيات، و اقتصاد، به كار ميرود و معنايش مبهمتر از آن است كه به آساني بتوان از آن تعريف دقيقي به دست داد .در آنچه درپي ميآيد، به شيوهاي موجز، كه اميد ميرود كه ايجازش مخل نباشد، به ليبراليسم اخلاقي، سياسي و الهياتي خواهم پرداخت تا، پس از ايضاح مفهومي هر يك از اين سه، بتوانم به چند و چون ربط و نسبتشان با اسلام اشاره كنم.
شناخت از ديدگاه قرآن صورت مكتوب سيزده جلسة درس مرحوم دكتر بهشتي، تحت همين عنوان، است كه در سالهاي 7-1356 القاء شده است. آنچه در پي ميآيد گزارش، تحليل، و نقد این کتاب است که توسط استاد مصطفی ملکیان صورت گرفته است.
عموم نويسندگان و متفكراني كه در كشور ما از ايدئولوژيك كردن دين يا دين ايدئولوژيك صحبت كرده اند، از لفظ ايدئولوژي، معاني اي را مراد كرده اند كه غير از معاني متعارف در عرف فلسفي و سياسي غرب است. اين واژه حتي براي نويسندگان خود ما نيز به يك معنا نبوده است. گاهي مسأله از اين هم مغشوش تر ميشود و در نوشته هاي يك فرد واحد هم بعضا به چند معنا به كار ميرود. به گفته آن حكيم چيني همه ظلم هايي كه در جهان رخ داده است، ابتدا ظلم بر كلمات بوده است؛ زيرا آشفتگي در كلمات، خاستگاه سوءتفاهم و ايجاد تخاصم است.
نگاهى به فلسفه اخلاق در سده بيستم» نوشته استيون دارول، آلن گيبارد و پيتر ريلتن است كه هر سه از اساتيد گروه فلسفه دانشگاه ميشيگان آمريكا هستند. به اذعان مترجم فرهيخته و صاحب نام اين اثر استاد مصطفى ملكيان اين كتاب دقيق ترين، عميق ترين و جامع ترين نوشته اى است كه تاكنون در زبان انگليسى در باب سير فلسفه اخلاق در سنت آنگلوساكسونى در فاصله سال هاى ۱۹۵۰ تا ۱۹۹۰ انتشار يافته است. ايشان در مقدمه كوتاه اما عميق كتاب مهم ترين مباحث نظرى و فلسفى در اخلاق و درباره اخلاق را به چهار گروه عمده تقسيم مى كنند:
اشاره: «سیمون وی» به عنوان یك نویسنده معنوی گرا و پایبند به دین مسیح اما گریزان از كلیسا شناخته شده است كه از او به عنوان «عذرای چپی» و «قدیسی كاتولیك در بیرون كلیسا» نیز یاد كردهاند. «نامه به یك كشیش»، از میان آثار سیمون وی، نخستین اثری بود كه از او به زبان فارسی ترجمه شد. آنچه در پی میآید مقدمهی بسیار روشنگر، نكته بینانه، و دل انگیز مصطفی ملكیان، بر این كتاب میباشد كه در آن، پس از ترسیم چهره تابناك این نماد پاكی و پارسایی، درون مایه «نامه به یك كشیش» را در هشت محور و صدو بیست بند آورده است:
چكيده: آنچه در پي ميآيد، گزارش استاد مصطفي ملكيان از رأي جرج ادوارد مور[2] فيلسوف معروف انگليسي (1873-1958)، در باب ماهيّت فلسفه است. اين گزارش، عمدتاً، مبتني است بر فصل اول كتاب وي: Some Main Problems of Philosophy (= پارهاي از مسائل عمدة فلسفه) با عنوان What is Philosophy? (= فلسفه چيست؟).
عقيده پرستي بزرگترين رقيب خداپرستي است، و كساني كه دغدغه خداپرستي دارند و ميخواهند زندگي خداپسندانهاي سپري كنند بايد كاملاً مراقب اين رقيب باشند، يعني هيچ چيز را با خود خدا عوض نكنند، حتا عقيده به وجود خدا را. ميخواهم بگويم كه حتا عقيده به وجود خدا، خدا نيست و نبايد پرستيده شود.
... بزرگترين علت (اگر نگوييم: يگانه علت يا علهالعلل) بسامانيها يا نابسامانيهاي زندگي بشر، چه در ساحت فردي و چه در ساحت جمعي، باورهاي اوست. بلندترين گامي كه براي رسيدن از وضع موجود نامطلوب به وضع مفقود مطلوب ميتوان ـ و بايد ـ برداشت تغيير پارهاي از باورهاست. آدميان، همواره، بيشتر قرباني جهل و خطا بودهاند، تا قرباني سوءنيت، اعتقاد به اصالت باور، كه سابقة آن، در فرهنگ غرب، به سقراط ميرسد، مقتضي آن است كه بيشترين اهتمام دلسوختگان بشر و مصلحان اجتماعي مصروف تعليم، تفهيم، و ترويج و اشاعة باورهاي درستتر، و پيرايش و پالايش اذهان و نفوس آدميان از همه مصاديق جهل و خطا شود ...
به نظر مى رسد كه مى توان مجموع تلقى هايى را كه از روشنفكرى وجود دارند تحت دوعنوان كلى مندرج ساخت: تلقى سياسى وتلقى فرهنگى. راقم اين سطور، كه خودمدافع تلقى فرهنگى از روشنفكرى است، مقايسه اين دو تلقى را، براى روشن شدن بعضى از وجوه اختلاف نظرى و عملى روشنفكران و نيز براى وضوح يافتن پاره اى از مسائل و مشكلاتى كه پيشاروى ما ايرانيان قرار دارند و راه ما را به سوى هرگونه فعاليت نويدبخش و مثمرثمر بربسته اند، نافع و حتى لازم مى بيند. شك نيست كه براى آن كه از طريق مقايسه چيزى بياموزيم، بايد مصاديقى را برگزينيم كه با يكديگر بيشترين تقابل و تباعد را داشته باشند. درعين حال، توجه داريم كه،واقعاً و در مقام عمل، چه بسا مصاديق اين دو تلقى تا بدان حد كه تصوير خواهيم كرد با يكديگر ناسازگار و از يكديگر دور نباشند.
اين مكتوب، به گزارش و تحليل آراء كسانى مىپردازد كه همگى به وجود يك امر واحد، به عنوان علةالعلل و يگانه خاستگاه همه درد و رنجها قائلند و، در پى اين اتفاقنظر، اختلافنظرشان بر سر اين است كه آن امر واحد كدام است.