علیرغم اختلافنظر با مهندس موسوی، در برخی از مسائل فرهنگی و سیاسی و علیرغم احترامی که برای شجاعت و صراحت لهجهی جناب آقای کروبی قائلم، مهندس موسوی را در میان کاندیداهای موجود ریاست جمهوری، شایستهترین شخص میدانم و به او رای میدهم.
" من به رغم احترامی که برای روشنفکران دینی قایل هستم و می دانم در کارنامه آنها چیزهای آموختنی به وفور وجود دارد، اما وقتی در اصل پروژه روشنفکری دینی تأمل میکنم، میبینم که روشنفکران دینی ما به واقع، مدرنیته را اصل گرفتهاند و برای هر چیز مقبولی که در آن یافت میشود، مابهازایی در قرآن و سنت هم پیدا کردهاند."
شهروند امروز - مژگان ایلانلو / سودابه كریمی:دیگر همه میدانند كه ریشه مشكلات خرد و كلان ما به بحرانهای اخلاقی باز میگردد كه در پیدا و پنهان روح و ذهن ما جا خوش كرده است و بیرون راندن آنها همتی بلند میخواهد. ملكیان معتقد است اخلاق فضیلت به دلیل انسی كه با فرهنگ، ادبیات و باورهای دینی ما دارد، برای ما قابل فهمتر است. كتاب سیطره خیر نخستین كتاب مستقل در حوزه اخلاق فضیلت است كه به همت خانم شیرین طالقانی و با ویراستاری و مقدمه مفصل مصطفی ملكیان راهی بازار كتاب شده و این گفتوگو به بهانه چاپ این كتاب صورت گرفته است:
به گزارش شبكه خبري ملت ، استاد مصطفی ملكیان، روشنفكر برجسته ايراني، در دیدار با اعضای «پویش (كمپین) دعوت از خاتمی» ضمن نقد اخلاقی دولت فعلی، با ذكر دلایلی اخلاقی و روانشناختی از آمدن خاتمی دفاع كرد و تاكید نمود كه تلاش برای نامزدی و پیروزی خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری وظیفه اخلاقی نخبگان ایرانی است.
"منابع حجّيت در دنياي مدرن" عنوان مصاحبه ای است كه آقاي حسين فراستخواه با استاد ملكيان انجام داده و در نخستين شمارة مجلة "گفتمان حقوق"، به تاريخ مهرماه ۱۳۸۳، منتشر نموده است. اكنون، متن اين مصاحبه به همت دوستان دستاندركار وبلاگ "عقلانيت و معنويت " در دسترس علاقهمندان است.
راديو زمانه: سعيد شکيبا درحاشيه ي نشست ابن عربي که چند روز پيش در تهران برگزار شد گفت وگويي با مصطفي ملکيان نويسنده، مترجم، و سردبير مجله ي «ناقد» و از همه مهمتر يکي از برجسته ترين روشنفکران ديني در ايران داشت. گفت وگويي در مورد تفاوتهاي ديدگاه عرفاني محي الدين عربي که تصوف را به فلسفه تبديل کرده و مولانا که معنويت و عرفان را لابه لاي مثنوي و غزليات به رخ مي کشد...
دين و ديانتپيشگياي كه از حقيقتطلبي، خيرخواهي، عشقورزي، عقلانيت، آزادي و زيبايي و هنر عاري باشد نه مطلوب خداست و نه مقبول خلق خدا. كساني كه دين را به صورتي ارايه و عرضه ميكنند كه از اين مولفهها خالي باشد فقط در منزوي ساختن دين ميكوشند.
اشاره:از ديدگاه ملكيان، بررسی جايگاه زن در قرآن، بررسی حقوق زن در قرآن، موضع قرآن در مواجه با تساوی زن و مرد، گزارش زنان از جهان هستی، مقايسه تصوير قرآن از زن با تصوير زن از خود و نگاه قرآن به امور، معانی گوناگون رويكرد فمنيستی در تفسير قرآن است.
«قوام مدرنیته به عقلانیت است. من اعتقاد دارم كسی مدرن است كه ترازوی هرگونه رد و قبول، انكار و تایید، جرح و تعدیل، تضعیف و تقویت را در درون خود قرار دهد. یعنی برای پذیرفتن یا وازدن هر گزاره و یا رد و قبول هر باوری به مجموعه ادراكات خود توجه كند. عقلانیت یعنی ترازوی هر كس در درون اوست نه خارج از او....»
... «كسي كه ميگويد: عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست، اين يك تعبير شاعرانه نيست، يعني واقعاً محبت ميورزد. به قول شيخ ابوالحسن خرقاني كه ميگفت: اگر از تركستان تا بلاد روم هر گاه خسي در پاي كسي فرو برود، منم كه رنج ميكشم؛ اين يعني يك محبت عام و يا وقتي... »
اشاره: برای آنهايی كه مباحث فكری و چالش های آن را در ايران تعقيب می كنند، دكتر مصطفی ملکیان نامی آشناست. وی با مطالعه عميق در تاريخ فكر و فلسفه غرب و شرق و نيز شناخت دقيقش از الهيات و كلام جديد و آشنايی مؤثرش با علوم اسلامی و قرآنی ، توانسته برخی از مفاهيم و مباحث مبتلا به جامعه امروز ايران را به علمی ترين شيوه و با زبان و بيانی همه فهم انتقال دهد....
"رویکردهای متفاوت در تاریخ فلسفه نگاری" عنوان گفتگویی است با استاد ملکیان که پیش از این در ماهنامه "کتاب ماه ادبیات و فلسفه" شماره 52-53 (بهمن و اسفند 1380) نشر یافته است و اکنون برای نخستین بار در وب در معرض توجه علاقه مندان قرار می گیرد. در این گفتگو به موضوعاتی چون تاریخ فلسفه نگاری در اسلام و غرب، ماهیت فلسفه اسلامی، فلسفه ویتگنشتاین و ... پرداخته شده است. متن کامل این گفتگو به صورت PDF تهیه شده است. جهت دریافت فایل کلیک کنید.
محمد ميلاني ـ اشاره: مصطفي ملكيان نسبت به چند سالگذشته هيچ تغييري در وجوهات اخلاقي نكرده است؛ همچنان آرام با نگاههاي عميق، تمركز قبل از اداي سخن و همان تبسم زيبا و از همه مهمتر اينكه هنوز هم مايل نيست تصويري از وي در مصاحبهها نشان داده شود. آنچه ميخوانيد گفتوگوي مفصلي است با ايشان درخصوص سنت علمي و تأثير آن در روشنفكري ما كه مصطفي ملكيان بسيار دقيق و موشكافانه، آراي خودش را هم در لابهلاي مصاحبه نقد كرده است.
اشاره: متن حاضر حاصل گفتو گوي اكبر گنجي با استاد مصطفی ملکیان دربارة آثار مباحث كلامي – فلسفي جديد بر حوزههاي علميه، روشنفكري ديني، سنتگرايي، عقلانيت، سكولاريسم و … است که نخستین بار در سال ۷۶ در مجله راه نو انتشار یافت.
زندگي انسان معنوي اصيل است، عاريتي نيست. زندگي اصيل يعني زندگياي فقط بر اساس فهم و تشخيص خود. بنابراين، در اين زندگي تقليد، تبعيت از افکار عمومي، تحت تاثير هيجانات عمومي قرار گرفتن، تعبدهاي بلادليل و ... وجود ندارد و انسان فقط بر اساس عقل و وجدان اخلاقي خود زندگی میکند هرچه را بر اساس عقل و وجدان اخلاقی، درست تشخيص داد به آن عمل ميکند وگرنه آن را پس ميزند.
اشاره: موضوع گفت و گوي حاضر فلسفه اخلاق است. بحران اخلاقي كه امروز سطوح مختلف جامعه را در ابعاد گوناگون فراگرفته است، ما را برآن داشت تا در گفتوگو با استاد مصطفي ملكيان به تحليل و تبيين اين پديده بپردازيم.
مژگان ايلانلو: براى آنانى كه اهل شهرهاى بارانى اند و ريه هايشان از تنفس هواى شرجى اشباع شده است، مثال ملموسى خواهد بود اگر بگوييم، سخن گفتن از باران در شهر شما و انتظار استقبال داشتن، تصورى غير واقعى است و غيرواقعى تر آن كه دليل خالى بودن معركه از تماشاگران را به گردن فهم و شعور تماشاگر بيندازيم و اين جمله را تكرار كنيم كه «آنها خود قدر و منزلت باران را نمى دانند و به خاطر اين جهل هلاك خواهند شد،» باور كنيم رابطه معركه و تماشاگر يك قانون دو سويه است، و اگر باور داريم كه نياز به تماشاى باران و تنفس شبنم، نيازى ازلى و ابدى است بايد اين قاعده را هم پذيرفت كه تماشاگران به سراغ معركه ديگران خواهند رفت اگر به سليقه و ذائقه شان وقعى ننهيم. مصطفى ملكيان در اين گفت وگو از آسيب هاى يك شهر باران زده مى گويد و براى آن كه نياز به باران را از ياد نبريم، پيشنهادهايى دارد.
یكی از عرفای شرقی میگوید: به نظر شما شبیهترین چیز به خدا در میان پدیدههای هستی چیست؟ و در جواب او هر كسی چیزی میگوید. بعد او خودش میگوید كه به نظر من شبیهترین پدیدهها به خدا دو پدیده هستند: یكی سكوت و دیگری آرامش. هیچ چیزی به خدا شبیهتر از سكوت و آرامش نیست. اگر كسی تمام عمر كوشش كرد و البته با صداقت و جدیت هم كوشش كرد، به نظر من این فرد به یك آرامش میرسد و این یعنی نزدیك شدن به خدا. ما چیز دیگری نمیخواهیم و به دنبال علامت دیگری هم نیستیم. آرامش علامت نزدیكی به خدا است...
درگذشت «سيد خليل زرآبادي» از چهره هاي نام آشناي «مكتب تفكيك» و فرزند بزرگ «سيد موسي زرآبادي» از بنيانگذاران اين مكتب، زمينه تأمل و بازانديشي پيرامون اين جريان را دامن زده است. به همين مناسبت ديدگاه هاي «مصطفي ملكيان» را در نقد مكتب تفكيك كه در مصاحبه اي با سيد ياسر ميردامادي مطرح شده است با هم ميخوانيم:
مراد از معنوى شدن اين است كه جوانان ما داراى زندگى اى شوند كه درآن آرامش درونى، شادى، اميدوارى، رضايت باطن داشته و زندگى برايشان معنى دار باشد. به نظرمن براى معنوى شدن پنج مؤلفه خيلى مهم است: جوان به جاى اينكه دستخوش هزاران اضطراب و تشويش باشد بايد باطن آرامى پيدا كند، به جاى اينكه افسرده باشد بايد از لحاظ روانى شاد شود به جاى اينكه نااميد ودست به گريبان ياس باشد آدمى اميدوار به زندگى گردد، عوض اينكه دائماًبا خودش نزاع داشته باشد بايد يك نحو رضايت باطن در خويش احساس كند تا هيچ گاه دستخوش عذاب وجدان نباشد و هميشه يك ملامت گر درونى او را لگدمال نكند واز همه اينها مهمتر اين است كه زندگى برايش معنى دار باشد و خيال نكند كه او را به زور وادار به كارى كردهاند واو هم بايد بگذارد تا از بين برود. بايد زندگى برايش معنى دار باشد و بسوى هدفى فراتر از زندگى مادى برود.
دين وقتى به بيراهه مىرود و قدرتش ضايع مىشود كه متدين دين را دستمايه افتخار و مباهات كند و تمام دغدغهاش اين شود كه به ديگران بباوراند كه تنها دين او دين حقيقى است و تنها او و همكيشانش در زمره فرقه ناجيهاند. كوهنورد واقعى كسى نيست كه در دامنه كوه بايستد تا به همه كسانى كه در تيررس صداى اويند اعلام كند كه تنها راهى كه او در پيش گرفته است به قله مىرسد، بلكه كسى است كه از همه امكاناتى كه در اختيار دارد كمال استفاده را مىكند تا راهى بيابد كه سريعتر، سهلتر، و مطمئنتر به قله رهنمون شود.
سه عامل در وضع انديشگي -فرهنگي ما تاثير گذار بوده و طبعا باعث شده است كه رشد علوم تجربي، اعم از نوع طبيعي و نوع انساني آن، متوقف شود؛ به طوري كه از قرن ششم به اين سو نه فقط شاهد رشد نيستيم، بلكه شايد بتوان گفت كه به يك معنا حتي شاهد توقف هم نيستيم؛ گويا نوعي انحطاط در كار است...
موضوع گفتوگوي ما معناي زندگي است. لطفاً به عنوان اولين سؤال بفرماييد: تلّقي شما از معناي زندگي چيست و آيا به نظر شما معناي زندگي همان هدف زندگي است؟
اين پرسش خودش دو معنا ميتواند داشته باشد كه من به هر دو معنا ميپردازم؛ يكي آنكه مقصود از تلقي شما از معناي زندگي چيست؟ اين است كه شما چه فهمي از مسأله معناي زندگي داريد؟ يعني مسأله معناي زندگي را در واقع چه مسألهاي ميدانيد و دوم آنكه به اعتقاد شما چه چيزي به زندگي معنا ميبخشد؟ اين هر دو سؤال قابل جوابگويي است، اگرچه دو سوال كاملاً متفاوتي است. ابتدا به سؤال اول ميپردازم. براي پاسخ سؤال اول، به نظر من، ما بايد تشقيق شقوق بكنيم و با اين كار، هم به راهحل مسأله نزديكتر بشويم و هم بتوانيم، تا حدّي، جواب قانعكنندهاي به خود مسأله بدهيم. در مورد معناي زندگي اولاً بايد دو امر را از يكديگر تفكيك كرد؛ گاه مراد از معناي زندگي هدف زندگي است و گاه مراد از آن فايده زندگي است و اينها خيلي با هم متفاوتند.