متأسفانه، نظام آموزشي كشور ما چنان است كه نه دانشآموز يا دانشجو را از گسترة عظيم مطالعات و تحقيقات انجام يافته، در درازاي تاريخ و پهناي جغرافياي انساني با خبر ميكند و نه مسائل لازم براي استفاده از اين گنجينه سرشار را در اختيار او مينهد و نه تواضع علمي لازم را در او ميپروراند تا دستخوش احساس استغنا از ديگران نشود و دانايي را گمشدة خود بداند و آن را در هر جا بجويد و از هر جا بيابد، برگيرد.
تا زماني كه افراد يك جامعه به اضطراب ارزيابي، و پديدة «پيامرسان را بكش» دچار باشند، فقط دو گروه زمام مراد در دست خواهند داشت: فريبكاران و خشونتورزان؛ و خود پيداست كه زمامداري اين دو گروه به معناي هر چيزي هست، جز پيشرفت و بهبود وضع و حال انسانها.
ارزش نماز، و نيز ساير عبادات، وقتي بخوبي معلوم ميشود كه دريابيم كه به هنگام نماز گزاردن، و انجام دادن عبادات ديگر، در واقع، چه ميكنيم .
به نظر ميرسد كه هر آنچه در حال نماز گزاردن،و انجام دادن هر عبادت ديگري، ميگوييم يا ميكنيم تحت يكي از پنج عنوان زير قابل اندراج است:
«ايضاح مفهومى بهداشت روانى» و «نقش دين در بهداشت روانى» عنوان اقتراحی است که در آن از غلامعلى افروز، جعفر بوالهرى، نيما قربانى، محمودگلزارى،مصطفى ملكيان و احمدواعظى نظرخواهى شده است. آنچه در ادامه می آید پاسخ های استاد ملکیان به پرسش های این اقتراحیه است که در فصلنامه نقد و نظر(سال نهم، شماره اول و دوم) منتشر شده است:
اشاره: استاد ملکیان در نوشتار حاضر به پرسش های مجله زنان در خصوص آینکه آیا اساسا در جامعه ایران می توان از پديدهاي به نام "جنبش زنان" سخن گفت؟» يا، به عبارت ديگر، «آيا پديدهاي به نام "جنبش زنان" در ايران وجود دارد يا نه؟» و پرسش هایی در خصوص معناداری جنبش زنان و قیاس جنبش زنان با جنبش های دیگر اجتماعی و شرایط لازم برای تکوین جنبش زنان پاسخ گفته است:
نوشتار حاضر پاسخهاي استاد ملكيان به این پرسشهاست:
۱) تعريف شما از “علم كلام” چيست؟ و آيا براي اين علم هويتي ممتاز و مستقل از هويت فلسفه قائليد؟ اگر بلي، ربط و نسبت اين دو حوزه معرفتي را چگونه ميبينيد؟۲) عللِ شكوفايي و بالندگيِ علم كلام را در قرون اوليه اسلام چه ميدانيد؟ آيا معتقديد كه در چند سده اخير اين علم دچار ركود شده است؟ اگر بلي، ماهيت و علل اين ركود را چه ميدانيد؟ آيا عقلگرايي و نقلگرايي در پيشرفت يا عقبماندگي كلام تأثيري مثبت يا منفي دارند يا نه؟ اگر بلي، چند و چون اين تأثير را تعيين كنيد. ۳) كلام چه ربط و نسبتي با الف) تفسير قرآن، ب) علمالحديث، ج) اخلاق، و د) فقه دارد؟ كلام به كداميك از اين علوم نيازمند است و كداميك از اينها به كلام نيازمندند؟ ۴) به نظر شما، كلام از چه علومي تغذيه ميكند؟ (مراد از “علوم” همه علوم بشري، اعم از تجربي، فلسفي، تاريخي، و شهودي است) ۵) مهمترين مسائل كلامي روزگار ما، به ترتيب اهميت، كدامند؟
انتظار بشر از دین چیست؟ آيا معتقدان به حقانيت متون مقدس ديني ميتوانند جواب سؤالِ "انتظار بشر از دين چيست؟" را از متونِ مقدسِ ديني خود طلب كنند يا بايد پاسخ را از غير اين طريق بجويند؟ چرا؟ اگر به غير متون مقدس رجوع بايد كرد آن غير چيست؟ آيا يافتن پاسخي براي پرسشِ "انتظار بشر از دين چيست؟" فقط نتيجه عملي دارد يا نتيجه نظري هم دارد؟ فيالمثل آيا در فهم متون مقدس هم تأثيري دارد يا نه؟ اگر بلي، چگونه؟ حقانيت يك دين به چيست؟ آيا حقانيت يك دين، براي اين كه آن دين پذيرفته شود، كفايت ميكند؟ اگر نه، به چه شرط يا شروط ديگري هم نياز هست؟ و، اساساً، چگونه ميتوان حقانيت ديني را احراز كرد؟... این ها بخشی از پرسش هایی است که استاد مصطفی ملکیان در نوشتار حاضر به آنها پاسخ می گویند.
« تضعیف عقلانیت یا، به تعبیر بهتر، تحقیر عقلانیت هیچ چیز به سود دین ودیندارى فراهم نمى آورد، زیرا اگر مدافعان دین و دیندارى را از دغدغه ایضاح مدعیات خود و ارائه ادله قوى بر آن مدعیات آسوده خاطر مى دارد، از مخالفان دین و دیندارى نیز همین جمعیت خاطر را دریغ نمىكند.در جهانى كه در آن به عقلانیت بى مهرى شود طرفین نفى و اثبات كننده هر گزارهاى خود را بى نیاز از تقویت دلیل و ارائه سخنان موجّه و مستدل مى پندارند; و این رویداد اگر آبى به آسیاى دینداران بریزد همان آب را به آسیاى بى دینان نیز روانه خواهد كرد. »
«...ارجمندترين شاخصه تجددگرايى، كه اتفاقا بيش از هر چيز ديگرى هم مورد حاجت ماست، آزادانديشى و مطالبه دليل و استدلالگرايى و سرفرونياوردن در برابر هيچ چيزى جز دليل و برهان است. اين استدلالگرايى نوعى برابرىطلبى، (egalitarianism) فرهنگى است كه اگر بجد گرفته شود هيچكس نمىتواند جز به قوت دليل و برهان كسب امتياز و تفوق كند و، در نتيجه، جلوى هرگونه عوامفريبى و شيادى و نيز هرگونه خشونتطلبى و هراسافكنى سد مىشود. استدلالگرايى اگر عملا هم نتواند عوامفريبان و شيادان و نيز خشونتطلبان و هراسافكنان را از دخالت در امور و شؤون انسانها باز دارد، بارى، لااقل مىتواند آنان را آنگونه كه هستند بنماياند....»