يكي از وجوه اختلاف مهم انسان متجدد با انسان سنتي، آن است كه انسان متجدد معتقد است هيچ عامل غيرمعرفتي در شناخت او از عالم واقع مؤثر نيست. اعتقاد انسان سنتي بر اين است كه در جريان شناخت جهان هستي، اعم از جهان طبيعت و جهان ماوراي طبيعت (اگر در نظر او جهان ماوراي طبيعتي وجود داشته باشد)، عوامل غيرمعرفتي هم دخيل هستند و مهمترين عامل غيرمعرفتياي كه در جريان شناخت، دخيل است، مسألة گناه است.
نكته دوم هم اين است كه ديدگاه على ابن ابيطالب (ع) را با ديدگاه يك انسان مدرن نبايد الزاماً در همه موارد يكى گرفت. من به نظرم مىآيد كه خود مدرنيته، ناسازگارى جبلى و ذاتى با دين ندارد. لااقل با يك روايت و تصوير از دين ناسازگارى جبلى و ذاتى ندارد، آنوقت اين معنايش اين است كه انسان مىتواند هم متدين باشد و هم مدرن...
در مقام تحليل، گاهى مطالبى گفته مىشود؛ امّا نه نقدى در كار است و نه دفاع و استدلالى. يعنى من اصلاً به سود آنچه على بن ابيطالب گفتهاند، دفاع و استدلال نمىكردم. بدليل اينكه به نظر من مىآيد اكثر مؤلفههاى جهان بينى، ايمانى است و به سودش دليل قاطع نمىشود اقامه كرد...
من می توانم نیت کنم که به شما کمک کنم، ولی این که بتوانم این کمک را بکنم به خیلی از امور بستگی دارد که این ها از حیطه ی اختیار ما بیرون است، ما حدود اختیارمان در واقع به باطنمان است، اموری که در بیرون رخ می دهند، ما اختیارشان را نداریم. حضرت علی (ع) در پنج مورد به این مطلب توجه داده، که آن چه می خواهید مهم است، نه آن چه که می کنید و دلیلش هم این است که ما نسبت به امور بیرون اختیار نداریم. ...
یکی از نتایجی که حضرت علی ابن ابی طالب از تنهایی می گیرد و به هر کس که این تنهایی را می فهمد هشدار می دهد، اين است كه حال که تنهایی را فهمیدی، به آراء و نظرات دیگران در مورد خودت بی اعتنا باش. کاری نداشته باش که نظر مساعد دیگران را جلب کنی و همیشه هم از نظر دیگران گریزان نباش و این دو علت دارد، اولاً هیچ کس نمی تواند نظر مساعد همه ی انسان ها را جلب کند. رضایت مردم از انسان چیزی است که کسی به آن نرسیده است. کسی نمی تواند طوری زندگی کند که همه ی مردم را از خودش راضی کند، چون مردم خواسته های متفاوت دارند و تو اگر با کاری که می کنی خواسته ی یک دسته را ارضاء کنی خواسته ی یک دسته ی دیگر ارضاء نمی شود....
کسی که من عاشق او هستم به خاطر حسن و ملاحتی است که در او می بینم. اگر آن ملاحت از دست برود، عشق باقی نمی ماند. من به دلیل لذتی که از ملاحت او می برم به او دل بسته ام. حال اگر به دلیل حالات روحی کسی به او دل ببندیم و این حالات او از دست برود، دیگر دلبستگی به او معنا ندارد. یعنی عاشق در معشوق خود اوصافی را می بیند که از آن لذت می برد لذا خودش را فراموش نکرده است.
سخن به این جا رسید که یکی از مؤلفه های انسان شناسی در نهج البلاغه این است که انسان چنان ساخته شده است که خوبی ها را از سر کراهت و بی میلی انجام می دهد، اما از سوی دیگر به بدی ها بسیار راغب و شایق و به تعبیر دگری که حضرت در جای دیگری به کار برده اند، بسیار چالاک است. وقتی با چیز بدی مواجه می شود به سرعت به سوی آن شتابان است و می خواهد آن چیز را در عین این که بد است داشته باشد، و یا کاری را که در عین این که بد است میل دارد انجام بدهد.سه تئوری دیگر نیز داریم:
فرق نظریه پردازی با سخن کلی و عام گفتن این است که شاید من در مقام نظریه پردازی نباشم ولی درمقام سخن متن کلی و عام باشم. نظریه پردازی غیر از سخن عام و کلی گفتن است. اگر من بگویم آب در صد درجه به جوش می آید، سخن کلی گفته ام و نظریه پردازی نکرده ام، چون نظریه پردازی وقتی مطرح می شود که من در مقام تبیین یک واقعیت هستم نه در مقام بیان یک واقعیت.. ...
گفتیم یکی از چهار ویژگی که در نهج البلاغه درباره ی قرآن گفته شده است و آخرین ویژگی در فهرست احصایی هم بود، این بود که شیطان دشمن انسان است و دوست انسان نیست. و هو عدوٌ لکم، فتخذوه عدوا، او که دوست شما است شما هم او را دوست بگیرید. حالا ببینیم دوستی و دشمنی یعنی چه؟ یعنی چه موقع می توانیم بگوییم که X دوست y است و چه زمانی می توانیم بگوییم که y دوست X است. به همین ترتیب در مقابلش چه وقت می توانیم بگوییم x دشمنy است و چه زمانی می توانیم بگوییم y دشمن X است.
علی ابن ابی طالب در نهج البلاغه در عین حال که درون مایه ی غالب سخنان شان به دلیل فریبندگی دنیا، بدگویی از دنیاست، اما گاهی نیز نحوه ای از مدح دنیا به چشم می خورد که آن را باید بر درس آموزی و عبرت اندوزی که در دنیا امکان پذیر است و از طریق دنیا قابل استحصاء است، حمل کرد...
درس گرفتن از زندگی دیگر انسان ها به این است که انسان باید بداند قوانین عالم استثنا ندارد و اگر قوانین بر زندگی همه ی انسان ها ساری و جاری بوده و الان هم هست، او مستثنای از این قانون نیست. بنابراین اگر من علی در بستر بیماری افتاده ام و می بینید که به زودی از دنیا خواهم رفت، فکر نکنید شما از دنیا رفتنی نیستید.
مصطفی ملکیان: سخن به مولفه های معنویت در نهج البلاغه رسید، مولفه های معنویت در نهج البلاغه را می توان به سه قسم، مابعدالطبیعی ( هستی شناختی)، انسان شناختی و وظیفه شناختی ( اخلاق) تقسیم کرد. انسان باید به این سه دسته امور التزام عملی و نظری داشته باشد، تا بتوان از او به " انسان معنوی" تعبیر کرد.مراد از جهان هستی ،دنیاست. جهان هستی، یا دنیا یا عالم طبیعت، به گونه ای شناخته شده است که همیشه باید این دو حالت را جمع کنیم.
مصطفي ملكيان: گفتگو در باب شاخصه ی معنویت بود، یعنی کسی که دارای معنویت است ( انسان معنوی)، با هر امری، پدیده ای، خبر یا اخباری که مواجه می شود، نخستین سوالش این است که به عمل من چه ربطی دارد؟ یعنی اگر وضع این گونه است که شما می گویید، من چه باید بکنم؟ برای چگونه عمل کردن و زیستن من چه نتیجه ای از این وضع عاید می شود؟ پرداختن به هر چیزی که به این " چه باید بکنم " اثباتاً و نفیاً ربطی پیدا نمی کند و هیچ نتیجه ای از نظر یک انسان معنوی نداشته باشد؛ تضییع عمر، استعداد و نیرو است...
مصطفي ملكيان: تا بدین جا گفتیم که چرا به جای دین از تعبیر معنویت استفاده می کنیم. وهمین طور چرا به جای تعبیر معنویت از تعبیر عرفان استفاده نمی کنیم و در باب این که حقیقت معنویت چیست و مراد ما از معنویت دقیقاً چیست، گفتیم که معنویت قابل تعریف به صور مختلفی است که اگرچه به لحاظ مفهومی با یکدیگر فاصله ی بسیار دارند، ولی وقتی دقت کنیم می یابیم که به لحاظ مصداقی همه به یک مصداق اشاره دارند و از میان تعاریف مختلف معنویت سه تا را بیان کردیم و گفتیم این سه فقط به لحاظ مفهومی فرق می کنند....
زمانیان ـ خرد منتقد: رمضان سال 1379 استاد ملکیان در موسسه ی نگاه معاصر طی هشت جلسه ،درس گفتاری با عنوان"معنویت درنهج البلاغه" ارائه نمودند. این جلسات حاوی مطالب نغز وشنیدنی و بسیار دلپذیر است که همزمان باشروع ماه مبارک رمضان در دسترس مشتاقان مباحث استاد قرار می گیرد.یقین دارم کام کسانی که در پی آواز حقیقت می دوند از گفتار پرحکمت استاد ، شیرین خواهد شد....
اشاره: آنچه در ادمه ميآيد، صورت مكتوبِ اولين گفتار از درسگفتارهايي است كه استاد مصطفي ملكيان،طي سالهاي ۸۱-1378 در توصيف و تبيين مؤلفههاي سه جريان "سنتگرايي"، "تجددگرايي" و "پساتجددگرايي" در دانشگاه صنعتي شريف ارائه نمودند كه اينجا به نقل از مجلة آيين (شماره هفتم) تقديم مخاطبان گرامي نيلوفر ميگردد: