به نام خدا
من یک دانشجوی فلسفه و از علاقمندان شیوه فکری و دقت بحث استاد ملکیانم. از نوشتهها و گفتارهای ایشان بسیار استفاده کردهام و خود را از این بابت مدیون ایشان میدانم. اما به تدریج و با مطالعه برخی از سخنرانیهای ایشان به این نتیجه رسیدهام که کمبود و بلکه شاید نبود استادان و اندیشمندانی در سطح استاد سبب شده که ایشان دیگر آن دقتنظر اولیه را در بحثهای خود نداشته باشند و این مشکل البته بیتردید ناشی از وجود تحسینکنندگان و بهبهگویان است که هر کسی را در هر سطحی باشد از راه به در میبرند و سبب غرور افراد و احساس استغنایشان از برخی مطالعات خاص و هماندیشی با استادان و اندیشمندان در حوزههای دیگر علمی و فکری و در یک کلمه خودبرتربینی میشوند.
شاید استاد گرامی از طریق اطرافیان و دوستدارانشان هیچگاه نتوانند یا نبینند و یا نخواهند اتفاقاتی را که به تدریج و پنهانی در سلوک فکری استاد و شیوه بحثشان رخ میدهند گوشزد کنند ولی من به عنوان کسی که علاقهام به ایشان نامشروط نیست و به خاطر فضایلی است که تا کنون در ایشان دیده یا شنیدهام (غالبا از طریق مطالعه آثار یا شنیدهها از دیگران) دوست دارم تا اتفاقی که برای خیلیها افتاده برای ایشان نیفتد میدانم و اعتقاد دارم که ایشان از نوادر فکری جامعه ما هستند اما مشاهده تحولات زندگی عملی و فکری بسیاری از اهالی فلسفه و بلکه حوزههای مختلف اندیشهورزی، سبب شده تا ترس از اطرافیانزدگی و غرور در مورد هر استاد برجستهای داشته باشم.
سخنرانیای که با عنوان علل ضعف تحقيقات علومانساني در ايران در این وبلاگ منتشر شده حاوی مطالبی در مقایسه هوشبهر دانشآموختگان علوم انسانی نسبت به دانشآموختگان دیگر است که مرا به یاد حرفهایی انداخت که در هنگام انتخاب رشته در اول دبیرستان گفته میشد و سبب شد تا من علیرغم علاقهام به رشته علوم انسانی وارد رشته ریاضی شوم اما آیا واقعا میشود در یک بحث دقیق از هوش با چنین گستردگی معنایی استفاده کرد؟ آیا تفکر درست ربط مستقیمی با هوش به معنای متعارف آن که بیشتر سنجش هوش از نوعی خاص است دارد؟ و آیا اگر باهوشترین دانشجویان رشتههای دیگر وارد علوم انسانی شوند همگی توفیق بیشتری از دانشجویان علوم انسانی خواهند داشت؟ آیا مشکل کمبود تفکر درست، به هوش مثلا از نوع هوش ریاضی که سبب میشود تا عدهای به شریف بروند بستگی و ربط مستقیم دارد و میتوانید بگویید که هر کس هوش ریاضی بالاتری دارد، توان بیشتری برای تفکر صحیح در حوزههای علوم انسانی خواهد داشت؟
این نکته که «دانشآموختگان علومانساني در ايران نسبت به دانشآموختگان ساير علوم به طور متوسط ـ البته و نه در موارد استثنائي ـ از IQ كمتري برخوردارند؛ يعني هوشبهر كمتري دارند.» سخنی بسیار کلی و مبهم است شایسته است استاد گرامی به مباحث روانشناسان و مددکاران اجتماعی در این حوزه توجه بیشتری بکنند هوش اساسا با آنچیزی که در عرف فهمیده میشود تفاوت دارد و دارای انواع و اقسام زیادی است بنابراین نمیتوان به سادگی از این عبارت استفاده کرد که فلان از بهمان باهوشتر است مانند اینکه نمیتوان گفت فلان از بهمان عالمتر است مگر آنکه متعلق دانایی روشن شود والا امکان سوءاستفاده از این سخن و ارائه ملاک بیوجهی برای برتری کسی بر کس دیگر وجود خواهد داشت. همانطور که ما پس از شنیدن جمله قبلی باید بپرسیم که فلان در چه چیزی از بهمان داناتر است چون ممکن است در یک حوزه داناتر باشد و در حوزه دیگر جاهلتر، اینجا هم باید بپرسیم در چه چیزی باهوشتر است. مفهوم سنتی آیکیو اینک تغییر کرده است و بکارگیری غیر دقیق آن، ناشی از کمتوجهی به علوم انسانیِ دیگری چون روانشناسی است.
مشکل اصلی علوم انسانی در کشور ما را باید در جدی نگرفتن آن از سوی عوام و خواص دانست بارها دیدهام که استادان فلسفه احساس میکنند صرفا بر اساس دانش فلسفی خود و بدون مطالعه میانرشتهای جدی میتوانند در همه حوزهها اظهار نظر کنند که این خطر بزرگی برای فضای فکری جامعه ماست قبول دارم که فلسفه یکی از بهترین رشتهها در حوزه اندیشه است و دانشجویان و استادان مستعدتری دارد ولی استعداد جای مطالعه را نمیگیرد و غرور معمول میان اهالی فلسفه هرچند بیوجه نیست اما روز به روز سبب افت آنها و فاصله گرفتن از علوم انسانی روز میشود کلیگرایی و کنجنشینی و اظهار نظر کردن، شاید برای بحث درباره جوهر و عرض و ماده و صورت، آسیبزا نباشد اما بیتردید برای کسی که میخواهد درباره انسانها و ویژگیهای فکری و روانیشان سخن بگوید سم است.
نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد تفاوت میان پرسش و بحث است و توان فکری لازم برای پرسش خوب و بحث خوب متفاوت است وقتی کسی بالا مینشیند و دیگران از او میپرسند در موضع برتری قرار میگیرد او خیلی از ضعفها را نمیتواند ببینید زیرا وضع واقعی فکری افراد در شرایط برابر است که نمود بهتری پیدا میکند مغالطهها، خطاها و کجفهمیها را هیچگاه کسی که آدمها همواره با ضبط نفس و حداکثر دقت ممکن در حد خودشان، با او سخن میگویند به خوبی درک نخواهد کرد.
وقتی با دانشجویان فنی و پزشکی و مانند آن بنشینی و صحبت کنی آنهم از دانشگاههای معتبر و رتبههای اول، میبینی که وقتی چند قدم از مساله ابتدایی مورد بحث فاصله گرفته میشود کمیتشان لنگ میزند و فهم عمیقی از بسیاری مسایل ندارند هرچند بیان اولیهشان زیبا باشد من تجربه بسیاری از بحث با این گروه از دانشجویان داشتهام و به جد میگویم اکثر آنها دچار مشکل داشتن پیشفرضهای علوم تجربی و ریاضی در مواجهه با مسائل حوزه علوم انسانیاند و دنبال چنان قطعیتی در این مسائل میگردند.
بزرگترین مشکل در بحث با آنها گرفتن این پیشفرض از آنهاست آنها به سرعت شیفته افکار و مکاتب میشوند زیرا هویت پاسخناپذیر بودن یا حداقل دشواری پاسخ به بسیاری از مسائل را درک نمیکنند از نگاه چندوجهی به آنها عاجزند کافی است به رفتار و اندیشه سیاسی، دینی و اجتماعی این قشر از دانشجویان در این پنجاه سال بنگرید و بیندیشید تا دریابید عمق این شیفتگی به مکاتب فکری و اشخاص (مانند مارکس، شریعتی و ...)، تعصب فکری در مواجهه با آموزههای دینی چه در جهت ایجابی و چه سلبی، و عمل اجتماعی و سیاسی شتابزده، تندروانه، بدون فکر و همراه با جوزدگی تا چه اندازه بوده است حتی بسیاری از کسانی که از رشتههای فنی به حوزههای علوم انسانی مانند فلسفه روی آوردهاند هنوز هم آثار آن نگاهها را به دوش میکشند و توانایی اندیشه آزاد را ندارند اینها آدمهای دونپایه و بیاستعدادی نبودهاند و یا به تعبیر استاد هوش خیلی بیشتری هم داشتهاند اما چرا به این حال و روز میافتند مسالهای است که قدم اول درک آن فهم این نکته است که هوش ریاضی با هوش فکری و هوش فنی و ... فرق دارد
مشکل ما این است که هر وقت از ما تست هوش گرفتهاند چند عدد را کنار هم گذاشته و عدد بعدی را خواستهاند یا چند شکل کشیدهاند و شکل بعدی را طلب کردهاند و یا نهایتا تستهایی طراحی کردهاند که سرعت به نتیجه رسیدن افراد را میسنجد نه قوت تفکر آنها را که ای بسا با هوش ریاضی ارتباط جدیای نداشته باشد این مشکل هوشسنجی در حوزه مددکاری اجتماعی کشور ما نیز متاسفانه رایج است و آثار منفی بسیاری دارد که باز متاسفانه به علت مطالعه اندک و ضعف اهالی این رشته اصلاح نمیشود.
نکته دیگر اینکه اساسا درک محیط یک رشته علمی بسیار مهمتر از آن چیزی است که تصور میشود مثلا خود بارها با مشاهده نوع فکر و رفتار برخی کسانی که در جامعهشناسی مشغول تحقیق و تفکر هستند دریافتهام و اذعان کردهام که اگر صد کتاب جامعهشناسی بخوانم هیچوقت نخواهم توانست خیلی از چیزها را که در محیط علمی این رشته و در طول زمان برای اهل این رشته حاصل میآید (منظور دانشجویان و استادان جدی این رشته است) بدست آورم.
با تشکر
یک دانشجوی فلسفه