تبليغاتX
نيلوفر - چهره در آيينه‌ي ديگري

«... چهار ويژگي مي‌شناسيم كه ظاهرا تا پيش از قرن بيستم، مؤمنان و بي‌ايمانان جز به ندرت واجد آنها نبوده‌اند، ولي امروزه در ميان هر دو گروه شيوع و رواج تام يافته‌اند؛ و ما در شناخت اين ويژگي‌ها وامدار جيمزيم.

الف) مؤمنان و بي‌ايمانان ديگر گمان ‌ـ و اميد ـ ندارند كه بتوان فقط به مدد دليل و برهان و قرائن و شواهد عقلي و نظري طرف مقابل را مجاب و متقاعد كرد و سخن خود را بر كرسي نشاند. روزگاري، مؤمنان گمان مي‌كردند كه به قدري روشن است كه بي‌ايماني نوعي كوري خود خواسته است كه انسان‌ها، روزي بيدار مي‌شوند و ديگر فريبش را نمي‌خورند.

فقط كافي است كه سوءنيت و خبث طينت نداشته باشند و با صداقت و جديت به ادله و براهين مؤمنان توجه كنند. از سوي ديگر،‌بي‌ايمانان به اين اميد بودند كه، با پيشرفت علم تجربي و روشن‌انديشي، و تدوين يك اخلاق جديد انسانگرايانه، توهمي بودن دين آشكار شود. اما امروزه، هم مؤمنان مي‌دانند كه هر دليل و برهاني كه براي تأييد موضع ايماني و تثبيت و اثبات عقائد ديني اقامه شود، در هر گام،‌ با چنان مسائل فيصله‌ناپذير و مشكلات غيرقابل رفع روششناختي،‌ معرفت‌شناختي،‌ منطقي،‌ مابعد‌الطبيعي، و ارزششناختي‌اي مواجه مي‌شود كه اميد به مجاب و متقاعد كردن بي‌ايمانان چيزي نيست جز حلقه اقبال ناممكن جنباندن؛ و هم بي‌ايمانان مي‌دانند كه چيزهايي كه هر كس مي‌تواند آنها را يافته‌هاي بي‌چون و چراي علوم تجربي جديد بداند واقعاً به حد برهاني  بر مادي‌انگاري و بي‌ايماني و خداناباوري نمي‌رسند.

امروزه، مؤمنان و بي‌ايمانان مي‌دانند كه طرف مقابلشان محيط تامّ و تمامي پديده آورده است كه در آن هر واقعيتي تبيين خود را پيدا مي‌كند و هر رأيي توجيه خود را. هر واقعيتي كه در يكي از اين دو محيط تبييني دارد، در محيط ديگر نيز تبيين ديگري دارد.

در هيچ يك چنان پارگي و شكافي نيست كه جز به مدد ديگري رفو نتوان  كرد؛ و در هيچ يك چنان تناقض و ناسازگاري دروني‌اي نيست كه باورناپذيرش سازد. در هيچ يك به موازين و معيارهاي عقلانيت يكسره بي‌مهري نمي‌شود و،‌البته، در هيچ يك نيز حق عقلانيت كاملا اداء نمي‌شود.

هيچ واقعيتي چنان متصلّب و سنگين نيست كه كفه‌ي يكي از دو موضع را قاطعانه سنگين‌تر كند و / يا پيشاني موضع ديگر را از هم بپاشد و متلاشي كند. هر واقعيتي در حوصله‌ي هر دو مي‌گنجد و در معده‌ي هر دو هضم مي‌شود. به عبارت ديگر، هيچ واقعيتي نزاع را، به سود يكي از دو موضع،‌ فيصله نمي‌تواند داد.

ب) امروزه مؤمنان و بي‌ايمانان مي‌توانند چهره‌ي خود را در آيينه‌ي ديگري ببينند ـ و مي‌بينند؛‌و حال آنكه، پيش از اين، هر يك از اين دو گروه فقط مي‌توانست چهره‌ي خود را در آينه‌ي خود ببيند ـ و مي‌ديد.

روزگاري،‌ مؤمنان و بي‌ايمانان فقط به خودانگاره (self –image)‌ي خود دسترسي داشتند، يعني به تصوري كه از خويشتن در ذهن خود داشتنند،‌ و نمي‌توانستند پي ببرند كه طرف مقابل چه تصوري از آنان در ذهن خود دارد؛ ولي،‌ امروزه، هر كدام مي‌دانند كه در چشم ديگري چه جلوه‌اي دارند.

مؤمنان مي‌توانند تصوير خود را در نظرگاه بي‌ايمانان ببينند، يعني مي‌توانند دريابند كه،‌ از نظر بي‌ايمانان، انسان‌هايي‌اند كه مجذوب نگرشي بيش از حدّ ساده‌لوحانه و آسانگيرانه به امور شده‌اند، نگرششان به خدا بيش از اندازه ساده‌انگارانه، انسان‌محورانه، و آسانگيرانه است، نسبت به آخرين دستاوردهاي علوم و معارف بشري غفلت دارند يا تغافل مي‌ورزند، جهاننگري‌اي را كه با زمان،‌ مكان،‌و وضع و حالي ربط و مناسبت داشته است، به ضرب و زور و با تكلف و تصنع با خود مي‌كشند تا به همه‌ي زمان‌ها،‌ مكان‌ها و وضع‌ و حال‌ها انتقال دهند،‌و ... .

بي‌ايمانان نيز مي‌توانند تصوير خود را در نظر‌گاه مؤمنان ببينند، يعني مي‌توانند دريابند كه،‌ از نظرمؤمنان،‌ انسان‌هايي‌اند كوردل، خودبزرگ‌بين، غرّه به اندك عقلي كه به آنان داده شده است،‌ ناسپاس،‌ خوشدل به زندگي سپنجي و زودگذر دنيا، بي‌دغدغه نسبت به سعادت ابدي،‌و ...

ج) امروزه، مؤمنان و بي‌ايمانان جاذبه‌هاي موضع طرف مقابل را نيز احساس مي‌كنند. اگرچه، به نظر خودشان،‌ بايد به يك راه بروند، اما هيچگاه از جذبه و جاذبه‌ي راه ديگر رهايي كامل ندارند. هر يك از طرفين مي‌فهمند كه موضع طرف ديگر را داشتن چه حالي دارد و مجذوب لااقل پاره‌اي از ابعاد و وجوه آن موضع مي‌شوند.

از سويي، بي‌ايمانان، همچنان،‌ از عالَم بي‌ايماني احساس نوعي دلهره دارند،‌احساس مي‌كنند كه چيزي بزرگ و مهمَ از قلم افتاده است،‌ مرتبه‌اي از عالم وجود كه كششي عميق دارد،  مغفول مانده است، و درِ واقعيتي عظيم‌تر به رويشان بسته شده است؛ و از اين رو، احساس آرامش و امن و امان و معناداري همه چيز، اميدواري، شادي و رضايتي كه در مؤمنان هست، مجذوبشان مي‌دارد.

از سوي ديگر، مؤمنان مجذوب احساس كرامت، تسلّط، بلوغ و استقلالي مي‌شوند كه با ايماني پيوند دارد.

د) امروزه،‌ مؤمنان و بي‌ايمانان،‌ در مواضع خود،‌ كمابيش دستخوش دوسوگرايي و تزلزل‌اند و از يكدله و قاطع و متصلَب بودن سابقشان خبري نيست. هم ايمان مؤمنان تُرد و شكننده شده است و هم بي‌ايماني مخالفانشان؛ هم به اين جهت كه هر يك از دو گروه از جاذبه‌هاي موضع گروه ديگر بي‌خبر نيست و هم به اين جهت كه هر كدام مي‌بينند كه مخالفانشان به اندازه‌ي خودشان عاقل و غالباً به همان اندازه نيك‌سيرت و دلسوزند... . »

...............................................................

از پيشگفتار مصطفي ملكيان بر ترجمه  كتاب "تنوع دين در روزگار ما؛ ديداري دوباره با ويليام جيمز"،  نشر شور،  صص:41-38

نوشته شده توسط در جمعه یازدهم بهمن 1387 |